تبلیغات
عاشقونه - می خورم به سلامتی رفیقی که


عاشقونه

پنداشتی گذشته مرد؟ان بوسه ها چون دانه های الماس درگوشواره ازیادم اویزان است.....

پسری از خونه قهر کرده بود و رفت پیش رفیقش که البته شرب خمر هم می کرد و معمولاً مست بود از قضا یه دو ماهی مهمون دوست می خوار بود بعد قصد برگشتن به خونه کرد ...

از دوستش تشکر کرد وراهی خونه ی خودشون شد که سر کوچه یه دختر خیلی خوشگل دید و یه تیکه ی ناز بهش انداخت اما دختر سر بلند نکرد و رفت ٬ یکی از اهالی کوچه اومد جلو و به پسر گفت :  میدونی این دختری که الان دیدی خواهر پسری بود که دو ماه تموم تو خونَش مهمون بودی !

 پسر که از خجالت داشت آب می خورد (می شد) ٬ بر گشت پیش پسر و دید داره در بزم تنهایی خودش مِی می خوره ٬ رو کرد به رفیقش و گفت: وقتی از خونه رفتم بیرون ٬ سر کوچتون یه دختر خانم خیلی زیبا دیدم و بهش تیکه انداختم ولی وقتی دختر رفت یکی بهم گفت که خواهرت بوده ومن شرمنده شدم و اومدم که منو ببخشی به خاطر این خبط.

پسر همین جوری که داشت جام خودش رو پر می کرد گفت: می خورم به سلامتی رفیقی که دو ماه تو خونه ی من بود و خواهرم رو نشناخت!!!!!!!!   


نوشته شده در شنبه 4 خرداد 1392 ساعت 12:41 ب.ظ توسط سحر نظرات | |


:قالبساز: :بهاربیست: