تبلیغات
عاشقونه - انفاق کن


عاشقونه

پنداشتی گذشته مرد؟ان بوسه ها چون دانه های الماس درگوشواره ازیادم اویزان است.....

خیلی عصبی و خشک بود ٬ معلم سال پنجمم رو میگم

اما یه روز که وقت کلاس زیاد اومده بود  یکی از بچه ها با پررویی تمام بهش گفت : آقا تا حالا به کسی انفاق هم کردی یا کسی رو بخشیدی یا اصلا به کسی چیزی بخشیدی؟

همه ی غرورش رو زمین گذاشت و تعریف کرد:

اولین سالی که دبیر شده بودم خیلی خوشحال بودم که یکی از دٍه ما اومده شهر و آدم به درد بخوری شده ٬ هنوز ۶ ماه بیشتر از تدریسم نمیگذشت  اما حقوقی دریافت نکرده بودم ولی برای تعطیلات نوروز به ما نفری صد تومن مواجب دادن تا بریم به تعطیلات !!!

من که این اولین حقوقم بود همه ی اون پول رو گذاشتم تو کیفم و اومدم به روستا ٬ اول رفتم خونه اما پدر ومادرم نبودند٬ سراغ گرفتم گفتند رفتند آب انبار تا آب بیارن پس منم سریع رفتم تا اونها رو همونجا غافلگیر کنم٬

وقتی رسیدم به آب انبار ٬ هنوز از پله ها پایین نرفته بودم که شنیدم صدای گریه ی پدرم رو .... اون داشت گریه میکرد و به مادرم میگفت امسال چیکار کنم آخه هیچ چی پول ندارم تا به نوه هام عیدی بدم ٬مادرم هی می گفت غصه نخور مرد خدا بزرگ ولی بابام نمیتونست آروم بگیره ٬

منم آروم آروم رفتم پایین باهم سلام وعلیک کردیم بعد دولا شدم دستاشو ماچ کردم وبعد درٍ کیفمو باز کردم و همه ی صد تومن رو دادم به بابام و گفتم اینم عیدی امسال نوه هات بابا جون!!!!!

وصف کردنی نیست چشمای سرخ و درشت شده ی پدرم تو اون لحظه ولی شادی نوه هاش بعد از گرفتن عیدی از دستای پدر بزرگشون چرا  وصف کردنیه........

بعد از تعطیلات که اومدم مدرسه٬ مدیر صدام زد وگفت شما به عنوان بهترین معلم نیم سال اول شناخته شدین واین بسته جایزه ی شماست ٬ من هم بسته رو باز کردم دیدم نهصد تومن پوله!! گفتم آقای مدیر این صد تومنش کمه اونم با تعجب نگام کرد و رفت ولی پس فرداش صدام زد وگفت حق با شما بود پیک سازمان صد تومنش رو برداشته بود برای خودش٬ ولی تو از کجا می دونستی این پول باید هزار تومن باشه منم گفتم: مگه نشنیدی میگن هر چقدر در راه خدا انفاق کنی خدا ده برابر بهت میده!!!!!


نوشته شده در شنبه 4 خرداد 1392 ساعت 12:42 ب.ظ توسط سحر نظرات | |


:قالبساز: :بهاربیست: