تبلیغات
عاشقونه - "از خودم"


عاشقونه

پنداشتی گذشته مرد؟ان بوسه ها چون دانه های الماس درگوشواره ازیادم اویزان است.....

دیری ست که دیگر دستانم به آسمان نمی رسد 

دستانم به سیاهی الوده است

افکارم به پوچی آغشته

نگاهم به هیزی محدود..

خسته ام از این همه پایبندی 

از این همه چارچوب تهی

دلم رهایی می خواهد

برای آرامش روحم بگذار رها شوم 

بگذار دور شوم از این حدود محدود شده

از این بت خود ساخته

بگذار پاره کنم ریسمان خودخواهی و دنیاخواهی را..

بگذار ویران کنم تارو پود پیله ی تنیده را

بگذار خرد کنم این بت بی شرمی را

بگذار رها شوم

به سمت بال فرشته های مشتاق

به سمت خدا.

"از خودم"



نوشته شده در جمعه 31 خرداد 1392 ساعت 10:21 ب.ظ توسط سحر نظرات | |


:قالبساز: :بهاربیست: